نویسنده : Armin
![]() |
![]() |
مورد داشتیم دختره ضربه مغزی شده
خانوادش کلیپساشو اهدا کردن !
نظرات شما عزیزان:
با این که خودم یه دخترم ولی مطالبت خیلی جالب و باحال بود . دمت گرم.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
حتما به وبم سر بزنی.gif)
.gif)
نازنین 

ساعت21:26---28 تير 1394
هه هه هه بی مزه
مورد داشتیم پسره مرده وسایل آرایشش رو اهدا کردن
حذفدکنی حسودس
مورد داشتیم پسره مرده وسایل آرایشش رو اهدا کردن
حذفدکنی حسودس
hi
خعلی پیاماد قشن بود من تبادل لینک قدیمی باهات دارم
هیچی بابا کاری نداشتم فقط اومدم متن هاتو بخونم هستم همین دورو ورام
خعلی پیاماد قشن بود من تبادل لینک قدیمی باهات دارم
هیچی بابا کاری نداشتم فقط اومدم متن هاتو بخونم هستم همین دورو ورام
سهلام دوست جونم
من اوووووووووووومدم تو هم بیا[چشمک]
mohabat79.blogfa.com
happy50.blogfa.com
من اوووووووووووومدم تو هم بیا[چشمک]
mohabat79.blogfa.com
happy50.blogfa.com
H@miD 

ساعت12:39---23 شهريور 1393
لایـــــــــــــــــــــــــک !!!
<img src=\"http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(14).gif\ " width=\"18\" height=\"18\"><img src=\"http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(3).gif\ " width=\"18\" height=\"18\"> خیلی باحال بود
<img src=\"http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(14).gif\ " width=\"18\" height=\"18\"><img src=\"http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(3).gif\ " width=\"18\" height=\"18\"> خیلی باحال بود
خــــوبـ بـود .gif)
بـه مـنـم سـر بـزن.gif)
.gif)
بـه مـنـم سـر بـزن
.gif)
بی مزه
دقیقا . ولی همه ی دخترا کلیپس های بزرگ نمی زنن..gif)
.gif)
فائزه 

ساعت14:26---29 مرداد 1393
خخخخخ خدانکشتت خاکبرسر عجب وب باحالی داری کلی خندیدم.gif)
.gif)
مریم 

ساعت0:54---25 مرداد 1393
بابا جونم چرا دخترارو با کیلیپس و رنگ صورتی میشناسی من خودم شخصا موهام خودش کیلیپسه نمیزنم و عاشق قرمزم البته استقلالیم
سلام........
آخه دخترا بدون کلیپس یه چیزیشون کمه.....
به وب منم سر بزن.gif)
آخه دخترا بدون کلیپس یه چیزیشون کمه.....
به وب منم سر بزن
.gif)
ماهنی 

ساعت11:37---20 تير 1393
عزیزم همه دخترا که کیلیپسی نیستن .. هستن ؟؟؟؟
افشین 

ساعت12:02---14 تير 1393
دمت لایک
AT 

ساعت13:28---10 تير 1393
رنگ فقط رنگ خدا
این ماجرا در خط هوایی TAM اتفاق افتاد…
یک زن تقریباً پنجاه سالهی سفیدپوست به صندلیاش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است،
با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد…
مهماندار از او پرسید: “مشکل چیه خانوم؟”
زن سفیدپوست گفت: “نمیتوانی ببینی؟ به من صندلیای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است، من نمیتوانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!”
مهماندار گفت: “خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلیها پر هستند، اما من دوباره چک میکنم ببینم صندلی خالی پیدا میشود یا نه.”
مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: “خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلیها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلیها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم.”
و قبل از اینکه زن سفیدپوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: “ببینید، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر میکند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست.”
و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: “قربان این به این معنی است که شما میتوانید کیفتان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما رزرو نمودهایم تشریف بیاورید…”
تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف میزدند از جای خود قیام کردند
این ماجرا در خط هوایی TAM اتفاق افتاد…
یک زن تقریباً پنجاه سالهی سفیدپوست به صندلیاش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است،
با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد…
مهماندار از او پرسید: “مشکل چیه خانوم؟”
زن سفیدپوست گفت: “نمیتوانی ببینی؟ به من صندلیای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است، من نمیتوانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!”
مهماندار گفت: “خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلیها پر هستند، اما من دوباره چک میکنم ببینم صندلی خالی پیدا میشود یا نه.”
مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: “خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلیها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلیها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم.”
و قبل از اینکه زن سفیدپوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: “ببینید، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر میکند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست.”
و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: “قربان این به این معنی است که شما میتوانید کیفتان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما رزرو نمودهایم تشریف بیاورید…”
تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف میزدند از جای خود قیام کردند
AT 

ساعت13:14---10 تير 1393
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم!
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم!
چقدر میتوانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در میآوریم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم حرفهای قشنگ بزنیم و نمیزنیم!
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم شاد باشیم اما غمگینیم!
چقدر میتوانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم!
گاهی دلم برای عشق میسوزد که منتظر میماند!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار،
اما ما باز هم…
آری گاهی دلم میسوزد…
که چقدر میتوانیم مهربان باشیم و نیستیم!
چقدر میتوانیم باگذشت باشیم و نیستیم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله میگیریم!
چقدر میتوانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در میآوریم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم حرفهای قشنگ بزنیم و نمیزنیم!
چقدر میتوانیم دل بهدست آوریم اما دل میسوزانیم!
گاهی دلم میسوزد
که چقدر میتوانیم شاد باشیم اما غمگینیم!
چقدر میتوانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم!
گاهی دلم برای عشق میسوزد که منتظر میماند!
تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار،
اما ما باز هم…
آری گاهی دلم میسوزد…
به من هم سر بزن.gif)
.gif)